کس خلان جهرم

Sunday, October 02, 2005

من وقت نكردكم سايت رو اپديت كنم
در اسرع وقت عكس هايي از خوهر امام برايتان ميذارم
برويد هال كنيد عنده كس
كسكسكسكسكسكسكسكس

امروز وقت نكردم سايت رو اپديت كونم

اخه رفته بودم نماز جمعه و وقت نردم مطالب رو تز سايتهاي ديگه براتون كپي كنم

يه به كون خودتون فشار بياريد و به بزرگ مالي امام ببخشيد

Friday, September 30, 2005

ما رفتييييييييم ... بای بایيکسال از راه اندازی وبلاگ نواربهداشتی رکورددار بيشترين بازديد کنندگان وبلاگهای فارسی گذشت، ما اينجا همه کار کرديم تا هرکسی که اين صفحه را باز ميکنه لااقل يک لبخند بزنه و بعد بره. امروز ميخواهيم آخرين نوار بهداشتی را تقديم کنيم و از همه شما چه اونهايی که به ما فحش دادين و چه اونهايی که ما بهشون فحش داديم خداحافظی کنيم. در پايان اينکه آخرين کس نظر نواربهداشتی دفتر يادگاری ماخواهد بود پس اگه تا حالا لبخندی بعد از خوندن مطالب ما زديد، يک يادگاری بذارين.مخلص همگی شما-------------------------------------------------------------------------هشدار ايمنی پليس نواربهداشتیدر راستای اينکه روال فعلی جامعه ما اينگونه شده که هر شاس‌ممّدی کيرش راست ميشه، با يک پيکان مدل ۴۹ تا ۶۳ راه می افته تو خيابون و اولين کُسی را که ميبينه مي دزده و ميبره ميکنه و بعدش هم ميکشتش، سرويس امنيتی نواربهداشتی با صدور بيانيه زير، راهکارهای زير را در جهت سلامت و امنيت سرمايه های گوشتی اين مملکت ارائه ميدهد. از کليه سوراخداران محترم خواهشمند است نکات ايمنی زير را به دقت اجرا کنند:۱- هرگز سوار ماشينهای مسروقه ای که راننده آن متهم فراری است و روی خود خالکوبی دارد نشويد.۲- قبل از سوار شدن به مسافرکشهای شخصی، مشخصات راننده را با اصل شناسنامه عکسدار او مطابقت دهيد و از سوار شدن به اتومبيل افرادی که با نام جعلی خفٌاش شب اقدام به مسافر‌کشی ميکنند خودداری کنيد. ۳- از آنجا اينگونه رانندگان طعمه های خود را به جاهای خلوت ميبرند، توصيه ميکنيم مردم به جای تردد در جاهای شلوغ، در جاهای خلوت رفت و آمد کنند تا ديگر امکان سو‌ء استفاده اين افراد از اينگونه مکانها وجود نداشته باشد.۴- قبل از سوار شدن به مسافرکشهای شخصی، صراحتاً از راننده بپرسيد: آيا تاکنون کسی را به قتل رسانده يا خير؟ در صورتی که جواب خير بود، او يک قاتل جانی و دروغگوست. درصورتی که جواب بله بود، او يک کس‌خل به تمام معناست! پس در هر دوصورت سوار ماشين او نشويد‌! ۵- در صورتيکه پس از سوار شدن، راننده قصد جان شما را کرد، خود را از شيشه اتومبيل به بيرون پرتاب کنيد تا خود شما زير ماشين برويد، ولی عفّتتان زير سؤال نرود.۶- اگر استثناً راننده بعد از دادن ترتيب شما در تمامی سوراخها اقدام به قتل شما نکرد، حتماً پول خود را از او مطالبه کنيد، چون شما بيشتر از اينها می ارزيد. سعی کنيد نرخ تک تک سوراخهای بدن را در مضنّه داشته باشيد تا کلاه سرتان نرود! (ضمناً شغل جديد را نيز شما و بازماندگان محترمتون تبريک ميگوييم)۷- پرداخت به موقع ماهانه رفتگر شهرداری را فراموش نکنيد، چون بعيد نيست همين رفتگر يابنده کيسه پلاستيکی ای محتوی مقداری سرنخ و يا سر بريده شده شما باشد که منجر به دستگيری قاتل شما بشود.۸- زمانی که مورد تجاوز قرار ميگيريد، کاملاً ريلکس باشيد و از آخرين سکس زندگيتون لذت ببريد و حتی الامکان قبل از خروج از منزل موهای زائد بدن خود را بزنيد.۹- مقداری از داروی نظافت کس‌و‌کون را در کيف دستی خود به‌همراه داشته باشيد تا در صورت دستگيری شما توسط ماموران کميته، با خوردن آن خود را از سنگسار شدن نجات دهيد. ۱۰- استفاده از کاندوم خاردار را جهت لذّت بيشتر در سکس فراموش نکنيد.******************** یه حالی به بروبچز ************************تازگيها يه مشت کسخل در و ديوونه جمع شدن تو يه شيشه خيارشور !!!!!
Friday, January 02, 2004
کش شعری اژ شهراب شپهریگردی نيشتدودی نيشتمي نشينم لب ژو !من دماغم چقدر می خارد !و ندارم حالی،که بخارانمش!ژير لب ميگويم:شيگال (سيگار) من پش کو؟و چرا اين بافور،اينقدر شنگين اشت؟و چرا يک سال است،کير من شق نشود؟آب من در کژای اين کمرم مخفی اشت؟چند بشی بايد ژد،در هوا بايد رفت!***پاشبانی ژ شر کوچه پايينی ما ،نفله ای را داردبا خودش می آرد!به گمانم باژ هم،بی‌اجازه کش‌خلی کش کرده،يا که يک بچه شوشول،کون‌ به آژان محل کم داده،غافل اژ آنکه آژان قزوينیشت،و کيرش چون کير ما در خواب نيشت! امّا انگار که او يک آشناشت!وای انگار که او داش حشن اشت،دشتبندی دارد او در دشت!***چيژهايی می دانممشلاً می دانم من که حشنداده من را هم لوو من خشته ژ بش بی حالمنتوانم که خورم جُم به جلو!ليک لحظات دگر مي شوم شنگول ولوميکنم من پرواژ،ميروم پيش جنيفر لوپژ با کير دراژ!کمرم پر شد از آب،و عجب کونی دارد او حتّی در خواب! و صدايی ژ دم در مرا به خود آوردمی روم بالا تر ، تا دم درمی شوم ليک دمرمن پر اژ فريادمداد خواهم ژد من:ای حشن! ، ای حشن!دهنت گاييدم!***چند شاعت ديگر من به همراه حشن و دو مشقال حشيشو به همراه پليش،مي روم سوی شتادآخ شرکار بايشتکت من باژ افتاد!
گزارش يک جنايت هولناکبا توجه به نقش بسیار بزرگ جامعه نواربهداشتی و رسالت عظیم در امور سیاسی اجتماعی فرهنگی کس شعری، و با در نظر گرفتن برگزاری امتحانات عقب افتاده دانشجویان کوی دانشگاه، خبرگزاری نواربهداشتی خبرنگار فوق حرفه ای و در سطح جهانی خود، خانوم زری کاظمی، را جهت بررسی نزدیک اوضاع و احوال به محل کوی اعزام داشت. به این گزارش توجه کنید: (نکته کنکوری: تمامی تشابه اسامی از روی قصد بوده و هیچ گونه اشتباهی صورت نگرفته و تماماً نتیجه کرم کون دو دماق بزرگ می باشد!) اينجا کوی دانشگاه است، من همین الان با تلاش بسیار مضاعف خودم رو از میان خیل جمعیّت بیرون کشیدم تا از خودروبزرگ دسته جمعی پیاده شم و گزارش خودم رو به شما برسونم. معترضین از همین الان شروع به دادن شعارهای ضدانقلابی کردند که از آن جمله میتوان به «در عقبت رو بزن پیاده میشیم»، «حاجی برو پایین بذار ما پیاده شیم» و «کون کش پام رو له کردی» اشاره کرد! در این میان چندین تن از عناصر گروه فشار با دادن انواع فشار از جهات مختلف به دنده و شکم بنده سعی در گاییدن دهن من داشتند که تلاشهای آنها با پیاده شدن بنده ناکام ماند. البته عده ای از عناصر فرصت طلب در هنگام پیاده شدن چندین فقره انگشت به کس وکون ما فرو کردند. بیرون از خودروبزرگ دسته جمعی ظاهراً اوضاع آرام و عادی است، اما چون من خيلی فوق حرفه ای هستم حس ميکنم که اوضاع در حال تغيير است و تنشهايی در حال شکل گيری ميباشد. عده ای از دانشجویان و معترضین نیز اینجا در کنار من با تجمع در زیر یک سقف، درحالی که اعلامیه های کوچکی با مضمون «شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه—200 ریال» در دست دارند، در انتظار رسیدن خودروبزرگ دسته جمعی بعدی هستند! *ده دقيقه بعد:با رسیدن یک خودرو بزرگ دسته جمعی حامل عده زیادی از افراد فشار و فرصت طلب، گروهی از عناصر فرصت طلب که خود را قاطی دانشجویان معترض کرده بودند و ميخواستندبا بهره گيری از تنشهای موجود، خط خود را عوض کنند و به خط گروه فشارپیوسته و سوار خودرو شوند، با عکس العمل به موقع مردم از موضع خود عقب نشينی کردند. فرآيند اين حرکت طی يک گفتمان از سوی نيروهای مردمی به صورت «هی آقا! چرا هول ميدی؟»، «مرتیکه مگه خودت ناموس نداری!» ، «آقا بلیط؟!» و «آآآآآخ خ خ خ خ، در عقب رو باز کن پام گیر کرد!» ابراز شد که در نهایت به شکل مشت محکمی از سوی یکی از آزادیخواهان به زیرچشم یکی از عناصر فرصت طلب به صورت یک عدد بادمجان بازتاب پیدا کرد! در آخر تمامی این کش مکش ها با حرکت خودروبزرگ دسته جمعی شکل جامعه مدنی به خود گرفت. خدا رحم کرد دست و پای عناصر فرصت طلب لای در اتوبوس گير نکرد والاّ حماسه ١٨تیر دوباره تکرار میشد!*ده دقيقه بعد:ظاهراً با آشکار شدن حضور بنده به عنوان يک خبرنگار بين المللی در کنار خیابان به مدّت بیست دقیقه، اعتراضات شکل گسترده تری به خود گرفته و تجمع چشمگير اتومبيلهای مدل بالا در اطراف من، که مدام بوق ميزنند و اعلام «خونه خالی هستا! شب در خدمت باشیم!» و «دوری چند؟» میکنند، يک صحنه حماسی را به وجود آورده است.*ده دقيقه بعد:حضور ماموران نيروی انتظامی باعث پراکندگی تجمع کنندگان ميشود و ماموران مرا به دليل همراه نداشتن مجوز، سوار اتومبيل خود ميکنند. پس از تعدادی سوال در ضمینه «واسه کی کار میکنی جیگر!» و اعلام بی اطلاعی بنده، يکی از مامورين با زدن دست مال به لای پای بنده گفت: «جنده خانوم! زير آبی ميری؟ تو تهرون کُس دادن بدون مجوز حاجی ممنوعه!»*ده دقيقه بعد:پس از رسیدن به مرکز و حضور در خدمت حاجی، حاجی با شنیدن داستان کوی دانشگاه و نقش من در آشوبهای خیابانی خطاب به بنده گفت: «همچين بکنمت که کيرم از دهنت بزنه بيرون!»*ده دقيقه بعد:حاجی که گویا خود یکی از هواداران گروه فشار بود، با فشار دویست اتمسفر کیر خود را در من فرو کرد و یکی از عناصر فرصت طلب نیز در آن واحد به زدن دست مال به قسمت قفسه سینه من پرداخت. در این میان، گه گاهی صحبتهایی به صورت رمزی و کد بندی شده از جمله «آخ جااااان»، «چه تنگه جوووون» و «من هم میخوام حاجی» میان عناصر گروه فشار و فرصت طلب رد و بدل شد که بازتاب آن در جامعه به شکل کیر یکی از نگهبانان در ماتحت بنده فرو رفت. در نهایت، حاجی که تعصب خاصی به گروه فشار داشت، با شلیکی به فشار هزار اتمسفر و صدای وهم انگیز «آآآآآه ه ه ه ه ه آبم اومد! » به سمت مرکز سر من، مغز من را فرو ریخت و من در اثر ضربه مغزی سه روز بعد مردم! خدایم بیامرزد.******************** یه حالی به بروبچز ************************يک داستان واقعی رو از چوچول‌سرا بخونيد.«ممّد نبودی ببيني» رو از سوتی‌کده بخونيد حالش رو ببريد.خرچنگ قورباغه هم ناز کرده!! برين ببينين چه مرگشه! دختر‌تهرونی هم گويا آدرسش عوض شده! گفتيم اطلاع بديم.بچه‌های خطرناک از وبلاگهای تازه تاسيس هست که هنوز خيلی کار داره.ونــــــدا فراموش نشه! يه نيگاه هم به درددل بندازين، يه عکس خيلی باحال داره.بچه مشهدی‌ها اينجا رو يادشون نره نيگاه کنن.اين سکس خانوادگی هم باحال مينويسه،‌ آدم کيرش راست ميشه!! يه نيگاه هم به آرياک بندازين ثواب داره!توجه: کسانی که انتظار لینک داشتن ولی ما شرمندشون شدیم، حتماً توی کس نظریات بگن که از شرمندگی در بیایم.
مسابقه بزرگ نواربهداشتی(۲)با توجه به اهميّت سينما و تاتر در کشورمان و با توجه به رسالت بزرگ نواربهداشتی در جذب جوانان به امور فرهنگی سينمايی،‌ دومين قسمت از سری مسابقات بزرگ نواربهداشتی را با هدف ارتقای سطح تخمی تخيّلی جوانان کشور در ضمينه معلومات سينمايی برگزار می‌نماييم.۱- بازيگر ايرانی فيلم قرمز :الف) هديه تهرانی ب) کادو اصفهانی ج) پيشکش تبريزی د) اهدايی از شيراز۲- فيلمی از سعيد اسدی :الف) آواز قو ب) آواز قورباغه ج) ابو عطا د) آی...نسيم سحری۳- بازيگر فيلمهای بزن بزن : «جمشيد...»الف) الگانسب) آرياج) اتوبوس شرکت واحدد) خط دو مترو۴- بازيگر سريال پدر سالار : «... امير سليماني»الف) طنابب) ريسمانج) کمندد) نخ نايلونی جعبه شيرينی۵- از بازيگران قديمی سينما: «عزت الله...»الف) کميتهب) گشت ويژهج)انتظامید) لباس شخصی۶- فيلمی به کارگردانی داريوش فرهنگ:الف) يک فيلم با دو بليتب) دو فيلم با يک بليتج) چهل وسه فيلم با صد و پنجاه و نه بليتد) شصت و چهار فيلم با يه نون اضافه۷- بازيگر فيلم از کرخه تا راين : «هما...»الف) شهرب) روستاج) کشورد) ميوه،غذا،ماشين،اشيا،اسم،فاميل۸- کارگردان ايرانی فيلمهای جنگی: «جمال ...»الف) شورجهب) شيرجهج) شارجهد) ابوظبی و توابع۹-بازيگر زن ايرانی:الف)گُرجی قاليچیب) مينو فرشچیج) ساقه طلايی موکتچید) شيرين عسل کف پارکت۱۰-بازيگر فيلم کريم پوست کلفت، ببخشيد!!کريستف کلمب: «ژرارد...رديو»الف) دودستب) دو پا و يک دستج) چهار پاد) دو پا۱۱) بازيگر سريال شليک نهايی: «داريوش ...»الف) شعورب) فرهنگج) بی فرهنگد) کس‌کش عوضی۱۲) فيلمی به کارگردانی ابراهيم حاتمی‌کيا: «آژانس ...»الف) چوبیب) شيشه‌ایج) کريستال نشکند)‌ فولاد درجه يک، ساخت کارخانجات فولاد مبارکه،‌ افتخار ملّی۱۳) فيلمی به بازيگری پرويز پرستويی: «مرد ...»الف) پفيوزب) جاکشج) عوضید) خوارکسهدر ضمن قسمت اوّل اين مسابقه رو ميتونيد از اينجـــــا بخونيد******************** یه حالی به بروبچز ************************ چوچول سرا رو حتماْ بخونيد. يه سری داستانهای دنباله‌دار شروع کرده که حيفه از دست بدين. وبلاگ آرزو از اون وبلاگهای دخترونه خوشگله! اگر مطالبش رو هم دوست نداريد،‌ حتماْ از عکسش خوشتون مياد!!!غريـبــــــه دو سه تا مطلب خيلی باحال داره،‌ مخصوصاْ «دامادی به نام امّامه».مرد ژيگول به شما ژيگول بودن (جنده‌بودن) را آموزش ميدهد.جريان «من و شيرينی و يه دختر خوشگل» رو از بچه بد بخونيد. بدون درنگ شعر ايميل واژگون کننده رو از توتيس بخونيد.حتماْ عکسهای وبلاگ عمو حجّت رو ببينيد. خيلی توپسه.هستی سکسی هم اسباب‌کشی کرده و با دوستاش يه جا می‌نويسن. «تکنولوژی در طبقه هفتم» را از Blooper بخونيد.پسر حشری هم به سکسی نويسان پيوست! ای بابا چقدر سکسی آخه!؟؟بچه پررو که ميگن ماييم ...و در آخر به قول کس‌شعر‌آباد:ماييم گشاد و راحت اندر دو جهان -- قنبل به زمـانه، فارغ از كون و مكـانچون بود نوشتن از زدن ، مشكل تر -- پس، خرده نگير بر اين تن تنبلمانآپ‌دیت شود مطلب اين وبلاگ، ليك -- شايدنه دراين مكان ودر مقعدمان !!
گاو عاشقآنچه در زير آمده گزيده ای است از مثنوی عاشقانه کک و تنبون، اثر ابوالنوار ابوالبهداشتی، شاعر بنام پارسی زبان و صاحب کس شعر نامه نوار بهداشتی است که طبق نظر فارسی شناسان با فشار ۱۰ اتمسفر ريده است به هرچی زبان فارسی و شعر و شاعری. گاوی دو سه در ميان آخور ----- بودند به هم رفيق و دمخورو يک گاو کُسخُل و نادان ----- حشری شده بود ميان ايشانروزی دو سه وعده جلق میزد ---- آبش رو با پاکفوم پاک میکرد! گاوان دگر همه پريشان ----- در دور و برش ز قوم و خويشانگفتند پسر! تو را چه حال است؟ ----- اين کون تو چقدر باحال استگفتا که کنار آغل ما ----- بود آغلی با يه گاو زيباحوری صفتی ، بلند گاوی ----- که بکرده راست کير راویروزی به هوای گشت و صحبت ----- با يه عالمه خايه و جرأتروی چمن و کنار گاری ----- رفتم به هوای خواستگاریگفتم : سرحالی يا حبيبی؟ ----- گفتا به تو چه! مگر طبيبی؟چون ريد به هیکلم دلــــدار ----- به اين سخن و بديــــن گفتارعزم کردم من بر مخ زدنش ----- لاسيدن و بعد سيخ زدنشگفتم که عزيز قهوه رنگم ----- ای خوشگل خوشگلا، قشنگمعاشق شده ام به شاخ نازت ----- بر چشم درشت نيمه بازتای من بشوم فدا و قربان ----- بر آن دهن هميشه جنبانای من به فدای سینه هایت ---- کُرست نداری؟ بخرم برایت؟نه یکی، نه دو تا، نه سه و چهار ---- ماشالله داری ممه بسیارحرفی بزن و به جای نشخوار ----- يک چاره به پيش ما تو بگذارگفتا که تو عاشقی؟ به سمّم ----- مجنون شده ای؟ به موی دمبمتنها بروی به خواستگاری؟ ----- گوساله! مگر پدر نداری؟فردا که بشد دم سحر گاه ----- يکدسته بخر ز يونجه و کاهبا پدر بيا به خواستگاری ----- در زير همين درخت و گاریصبح سحر از ميان تختم ----- برجستم و از طويله رفتمدر راهِ خريد دسته کاه ----- خشکم زده شد سريع و ناگاهقصاب به پيش چرخ گاری ----- در دست گرفته تيغ کاریليلی مرا گلو بريده ----- کشته است و ورا شکم دریدهاز جور و جفای مشتی عباس ----- آن ليلی من بگشته کالباساز بهر غم و غصه بسیار ---- سُمّ و کیر خود بگرفته ام کاراکنون جز جلق مرا چه کاريست؟ ----- هميشه مرا کمر، خاليست با یاد کس و کون بلورش ----- هی جلق ميزنم به ياد رويش******************** یه حالی به بروبچز ************************محاکمه پرشین بلاگ را در انگوری بخوانید.اولین وبلاگ لزبین ایران افتتاح شد.مرد داغ رو هم بخونید، ولی دست نزنید.همین نزدیکیها یه آدم معمولی هم وبلاگ داره.میگن وندا رفته توی آب عنبه مینویسه! شما قضاوت کنید.هستی سکسی هم آپدیت کرده. برین بخونین.
Wednesday, July 09, 2003
لطفاْ به اعصاب خود مسلط باشيد(۳)- ممّد پاشو، پاشو- چيه ؟ چه خبره؟-خبر که خيلی زياده : بارش برف در نواحی باعث شده که يک تير چراغ برق الان ده ساله دم خونه مون همين جوريه! طوفانی در سواحل هاوايی رخ داد، از تلفات جانی و مالی اين حادثه اطلاعی داريد به ما بدهيد! با کشف يک باند قاچاق همه آنها فرار کردند، برای کسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفن ۲۵۱۱۱ تهران قاف تماس بگيريد!- امشب چه مرگته؟ نمکدون! باز من کلّه مرگ گذاشتم، کون تو به وود وود افتاد؟- پاشو کونده، ساعت ۱۲ شبه، امشب دوباره خيزش شبانه!!! داريم.- خوب داريم که داريم. داشتن که ملاک نيست، مهم اينه که ازش استفاده کنی! - من هم همينو ميگم. ميگم اگه آدم نخواد از خايه‌ش استفاده کنه به درد جلق زدن هم نميخوره. - چرا نمی‌خوره؟ مگه دست خودشه که نمی‌خوره؟ - دست خودشه، مطمئنم. خودم دادم بهش. - صد دفعه بهت گفتم کيفت رو دست هر ديوسی نده. حالا چی توش بود؟ - بابا پر اعلاميه بود! قرار بود امشب همه رو پخش کنيم. - اعلاميه چی؟ - ختم اکبر آقا بقال. نديدی مگه؟ - نـــــــه!! خدا بيامرزدش. خدا به شما صبر بده. بقای عمر شما باشه. - چی چی رو بقای عمر ما باشه؟ اون پيرمرد زپرتی اگه عمری داشت واسه خودش نگه ميداشت! - پس چرا نگه نداشت؟ - نميدونم، فکر کنم نشنيد. بلند تر بگو. - اقا پياده ميشيم! هوووی! يابو علفی، پياده ميشيم. ـ اَه مرتيکه پونصد متر راهمون رو دور کرد. - حالا خوب شد نگه داشت. - اون هميشه سهم ما رو نگه ميداره ، بچه با مراميه. - من که خودم دربست نوکرشم. - باش تا اموراتت بگذره. - کاش ميگذشت! هر دقيقه‌ش واسم مثل يه سال ميگذره. - اَ اَ اَ اَ اَ.... يه سال گذشت؟؟ انگار همين ديروز بود! - همين ديروزبود؟ نامرد چرا پس من رو خبر نکردی؟ - بابا تو رو که نميشه هيچ وقت پيدا کرد! - چرا نميشه؟! خوب بگرد حتماْ پيدا ميشه.- بابا تو هم کليد کرديا! حال گشتن ندارم. - کيرم تو اون کون گشادت! ننت چه جوری تو رو تحمّل ميکنه؟ - آخ نگو که دلم واسه ننم خيلی تنگ شده. - خوب جای دلت رو با کونت عوض کن گشاد ميشه! - آخه وقتی عوض ميکنم ميگی چرا عوض کردی! وقتی عوض نميکنم ميگی چرا عوض نکردی! بيا اصلاْ خودت اين کنترل رو بگير هر کانالی دوست داری بزن. - چس نکن خودت رو. بزن NITV ضيا رو نگاه کنيم.- نگوضيا (نگوزيا!) بگو آقای ضيا! - چه فرقی ميکنه؟- فرقش تو اختلافشه. - پس بالاخره با هم اختلاف پيدا کردن! من از همون اول ميدونستم. - اگه ميدونستی چرا پس هيچی نگفتی؟- آخه خجالت ميکشيدم! - خجالت نداره که!‌برو بگو آقا کاندوم ميخوام! - آخه اگه پرسيد واسه چی ميخوای چی بگم؟- بگو ميخوام کس ننت رو بگام! به اون چه ارتباطی داره؟ - نميدونم، فقط تا اين حد ميدونم که يه ارتباطهايی داره. - اينجوری که بوش مياد انگار لو رفتن!‌ گندش در اومده. ******************** یه حالی به بروبچز ************************داستان جديد چوچول سرا را حتماً بخونيد.مطلب آخر گايانه حرف نداره! وبلاگ همه خوانی هم به بلاگ‌اسپات پيوست.اونهايی که دنبال مخ زنی و اين صوبتا هستن، حرفهای دون ژوان رو حتماً در نظر داشته باشيد که گه نکاريد!!والله ما آخرش نفهميديم اين بابا نگاه نوين هدفش از اين وبلاگ چيه!!؟نوشته‌های سرّی رو از اينجا بخونيد. مدير مسئول هم اسرار نويسندگان فاحشه و هستی سکسی رو اينجـــــــــــا فاش کرده!‌ راست و دروغش با ما نيست!!
العبرت في الاستعمال کاندومهذا ماجرا از واحد الرجل العرب ، اسمه محسن، و هو لامقيّد علی الناموس و هو ناشی‌گری یوماْ و لا استفاده من کاندوم: اليوم من الايّام انا احساس الحشر شديداً و هذا الوضع وخيماْ و هذا الدست تاولاْ للاستمنا الکثیراْ. و لکن انا مطلع بالامور کُس کشیة و سوارٌ علی وسيلة النقليّة و سير السياحت في الخيابان الگاندیة حتّی رؤيت واحدة کُس مقبولة و انا تعال جلو علی المُخ زنیة: - محسن: السيّدتی! انا طالب سوراخکَ بالپرداخت الپول المکفي... القبول؟ السيّدة تعال جلو و واحد النگاه النافذ من السر الی الپا و خون تعال مقابل العينها و واحد دفعة ضرب البوکس الی الگيجگاه و ضرب واحد لگد في الحدود الناموس و ضرب العربدة: -السيّدة : انت تعليم و التربيت في الطويلة؟ الاغ بهتراْ فی التربيت من انت. انا مبتلا به لرزش من الوحشت بعين الدرخت البيد و انا درد الشديد في الحدود الشکم مِن لگد و الپاپيون الخاية و انزال الپشم و الکُرک جميعاً. و انا مصمّم علی گه خوری و کس لیسی. -محسن: يا سيّدتی ! انا اوچیکُ انت... انا تناول القسم الي جان المرحوم ابوی، لا مقصود السوء... العفو... هذا واحد الشوخی... الدست في دامن انت... العفو... -السيّدة : دست الاغ قصير... انا مشغول بضرب مخ السيّدة مع التمام قوا : - محسن: السيّدتی تعال پايين من الاغ شيطان... انا تصدّق الشکل مقبول انت... انا منبع الاحساسات... انا خاک القدم النساء المقبول مثل انت... انا یذهب جیگر انت... اسمع ضربان قلبی يا عزيزی... انا الطغيان الاحساسات... التوفيق في الخدمتگذاری نصيب البنده... -السيّدة : انا لا قابلٌ هذا التعارفات... و انا قبول دعوتک... -محسن: خوش گلدی و القدوم الی العيني... انا فدای هذا القدوم. و تعال مع انا کُس مقبول الی المکان و اسمها بنت الزبيده و انا نان في الروغن. و انّ في المکان انا روشنٌ الویدیو فیه واحدْ فیلم السوپرون و المشغوليات مع پستان بنت الزبيده کما انا دیداْ في الفیلم. -محسن: يا بنت الزبيده ! انت صاحب پستان صغير. صغير بقدر واحد ليمو ترش و شبیهون بالجوش بیشتر تا پستون! -بنت الزبيده : لا اهميت ، محسن آقا!... بعد واحد مالش تعال عظيم بقدر هندوانه. -محسن: جلّ الخالق!... لکن انا فی الوضع الوخيم... و هذا الساعة الشروع العمليّات... انا استعمال اسپری القوی فقد یطول زمان الانزال، فقط انا ذهب و تعال کاندوم الخاردار. -بنت الزبيده : الکاندوم لیس هیچ لازم... انا لا قدرت توالد و تناسل ، انا لا اطفال... لکن هذا کير الکلفت شديداً و دراز مثل المار ، فقد تعال قليلاً وازلين و تراوش علی کير. انا استعمال وازلين و دخل کير في سوراخ الی دسته و خرج... دخل... خرج... دخل... خرج...و بنت الزبيده ضرب جيغ و داد الگوش خراش. -عباس : ماذا مرگُک بنت الزبيده؟ -بنت الزبيده (مع ناله) : انا احساس درد... انا احساس الزجر... فقد دخل انا درد و الدل پيچه فی الحوالی المعده و فقد خرج انا علاج الدرد بلافاصله و من دخل هذا درد فقد عودت. محسن: ليس چاره، يا بنت الزبيده!... هذا کير لا استشمام الرحم و الانسانيّت... (و دخل مجدداً الی دسته) واحد، ثانی، ثلاثی... حاجی محسن خلاصی! بعد گائيدن فی واحد الساعة و انزال الماء کير في الرحم بنت الزبيده، انا المرخص. بعد عشرين سال من هذا اليوم انا مبتلا بالمرض ايدز و انا صاحب واحد پسر الکاکل زری من بنت الزبيده و انا معروف به محسن آقا زن جنده و انا شغلي کس کشی عيالي و انا اسمي حاج محسن توت‌فرنگی!!!!
Wednesday, June 11, 2003
مناجات نامه (۲)الهی! تو که آفريننده خورشيد و ماهی، چرا در احوال بندگانت نکنی هيچ نگاهی!؟ کسم گشته همچو چاهی، مگر من کرده ام گناهی، که حتی يک کير سر سياهی، نکند مرا به سال و ماهی؟!پروردگارا، من که کس می‌دادمی روزی چندين بارا، چرا حال که ندارم حتی بيست و چهارا، به کس خود ببايد کنم هويج و خيارا، و بادمجان هم لاپا را!ای خداوند مهربان، خالق کس و کون و پستان، شده ام از شهوت نالان، گفته ای آنکه دهد دندان، بی گمان عنايت کند نان، پس ای بی همتا اين را بدان، کس بی کير را بايد گل گرفت و سيمان! ای داننده راز، ای آفريننده کيرهای دراز، سر و کار ما با يکی از اين کيرها بينداز، تا روم به سويش با دهانی باز، و کنم بيضه‌هايش را ناز، و چنان ساکی زنم که لبانش بگيرد گاز و همی سر دهد آه و ناله و آواز، و با آب خود کند مرا بس سرفراز! بار الهی، من که هر روز بودم سوار بر پژو و ماکسيما، و خوراکم بود ويسکی و ودکا، اکنون که کسم گشته چون غار حرا، هيچ کس ندارد رغبتی به کردن ما! ديـــد موسـی يکی کس را بـه راه کاو همی ناليد: ای آمرزگاهکـس به من دادی و کير به ديگران آرزو دارم کيری بينم در آنکـــس نـدادی کـه کنم من تـوی آن شست و سبابه، خيار و بادمجان! وحــــــی آمد سوی موسـی از خـدا شد کس اين زن حلال بر تو ز ماچون که موسی اين عتاب از حق شنيد کرد دو پا قرض و بر سويش دويدلـيک تـا تنبـان زن را بـرکـــــشيد تا که آن کس را بر آن اندام ديداز هراس و ترس دو متری بر جهيد رو بکرد بر آسمان و فرياد کشيد: من به عمرم کس چنين نـی ديده‌ام چاه يوسف را بدان ترجيحيده‌امکـــير بــهر کـــس کــــردن داده‌ای نی برای چـــاه پرکــــردن داده‌ای******************** یه حالی به بروبچز **************************عکس این دفعه از داداشمون خرچنگ قورباغه بود.هستی هم که اینقدر بچه معروف شده که دیگه همه میشناسنش!! لینکش رو هم به زودی میذاریم تو طاقچه.عمو حجت هم با ما قهر کرده!! ای بابا.اگه ایدز دارید به اینجا جهت معالجه مراجعه کنید!!با اینکه کس ننه هرکی اینجا رو هک کنه، ولی این یه حالی به احسان هکر.اینم یه تیریپ ۱۸ تیر و این صوبتا از زبون بچون دانشگاه دزفول.این بابا هم زیادی دیگه چرندیات میگه!
Tuesday, June 03, 2003
شما و سيمامعرفی برنامه های اين هفته سيما:*در خانه بر ميگرديمتيزر :خانم يک تجربه: خانمهای خانه دار! اگر ميوه های خراب و غير قابل خوردن داريد آنها را دور نريزيد بلکه می توانيد آنها را بشوئيد و با پشت قاشق له کنيد، سپس رويش شکر بريزيد و بجوشانيد و سر صبحانه به همسرتان بخورانيد. يادتان باشد که خودتان مارمالاد دوست نداريد.*کليپ «کون و شهوت» با صدای محمد اصفهانیتيزر : تصوير، مکيدن زنبور گل اطلسی راآواز :-- تو صف واستـادن مـلت ----- کــه بذارن کـــــون عمت ---- واسه کونه، واسه کونه ----- به کس عمت تو بخندی ---- کـه اگـــه اينــو بدونـــی ----- تو به عمت نمی خندی --*سريال ايرانی « دوران کس کشي »تيزر : پسر از الگانس و دختر از ۲۰۶ پياده ميشن.پسر : نماز صبحتون که قضا نشد؟دختر : نه ... اين چه سؤالی است که شما ميپرسيد؟پسر : پدر شما مانع ازدواج ما شده اند، من پيشنهاد ميکنم که فرار کنيم.دختر : من بدون اجازه پدرم نميتوانم فرار کنم.پسر : پس لطفاً با پدرتون صحبت کنيد و اجازه بگيريد، که ديگه حد اکثر تا آخر هفته فرار کنيم.*برنامه کودک و نوجوانتيزر : فوتباليستها ، قسمت ۱۸۴۶۹۵ تارو توپ رو سانتر ميکنه، کا که رو و سوبا به هوا می پرند، يک دقيقه، دو دقيقه،... اونا هنوز اون بالا هستن و دارن با يکی صحبت ميکنن، اون هاچ زنبور عسله که داره ميپرسه که اون بالا مامانش رو نديدن؟*سينمای حرفه ای برنامه اين هفته نگاهی اجمالی دارد به فيلم «بر فاک رفته» ساخته «بيارينو دولچيانو»تيزر : صحنه بکن بکن گوينده : سراسر اين فيلم بيانگر اين واقعيت است که جامعه آمريکا با چنان مشکلات اقتصادی روبرو هستند که مردم حتی لباس برای پوشيدن ندارند و آنچنان معضل بيکاری بيداد ميکند که مردم از صبح تا شب با هم وَر می روند.*گُه زارش ورزشیتيزر : پخش مسابقه فوتبال که دو روز پيش برگزار شده استگزارشگر : بينندگان عزيز! در خدمتتون هستيم با پخش مستقيم فوتبال بين تيمهای ايران و کامرون، که ما نتيجه اين مسابقه را تا کنون اعلام نکرديم تا از جذابيتهای پخش زنده اين ديدار کاسته نشود. ميريم که اين ديدار رو زنده داشته باشيم.******************** یه حالی به بروبچز **************************یادتون نره حتماً قصه های قربانی رو بخونید! فقط باید کونتون رو یه کم فشار بیارید و از اول قصهاش بخونید.چرندیات رو هم یه حالی بهش بدید تا کون ما رو نذاشته. الا تهرانيا انصاف ميکن خر تويی يا من ؟POP هم خداییش باحال مینویسه!styx هم که کماکان اوچیکشیم.این حامد رو هم یکی بکنه جون مادرتون.
سوپر اسکــارگزارش مراسم اهدا جوايز بهترين فيلمهای سوپر سال ۲۰۰۳*کاندوم بلورين بهترين ساک زدن:- نامزدها : زری لب شتری ، مريم دولخوار و ژيلا جارو برقیـ کاندوم تعلق ميگيرد به مريم دولخوار برای فيلم 'لب بر خايه'*کاندوم بلورين بهترين کس ليسی:- نامزدها : اصغر تفی ، جواد منی و مهدی کاپوت ـ کاندوم تعلق ميگيرد به اصغر تفی برای فيلم 'مرا بليس'*کاندوم بلورين بهترين پستان:- نامزدها : سکينه سه پستون ، فاطی ممه و کبری سپر جوشنـ کاندوم تعلق ميگيرد به کبری سپر جوشن برای فيلم 'پستان سرّی'*کاندوم بلورين بهترين هيکل:- نامزدها : ژيلا شاسی ، پری واجبی و صغری کس کپکیـ کاندوم تعلق ميگيرد به ژيلا شاسی برای فيلم 'ميخواهم به زرافه بدهم'*کاندوم بلورين بهترين حالت در دادن:- نامزدها :فاطی کس قلنبه ، مونا سولاخ تنگ و سارا چوچولـ کاندوم تعلق ميگيرد به سارا چوچول برای فيلم 'بدون وازلين هرگز'*کاندوم بلورين بهترين فيلمبرداری:- نامزدها :احمد چشم پاک ، ممد با جنبه و جواد جقیـ کاندوم تعلق ميگيرد به احمد چشم پاک برای فيلم 'بيست هزار فرسنگ توی سولاخ'*و بالاخره کاندوم بلورين بهترين کارگردانی:- نامزدها :ممل کس کش ، اصغر جاکش و اکبر بی ناموسـ کاندوم تعلق ميگيرد به اکبر بی ناموس برای فيلم 'زنم برای تو'
گفتگوی تمدّنهادر پی تهديد دول شرق و غرب مبنی بر هک شدن بی قيد وشرط جامعه بشری نواربهداشتی، بر آن شديم يک گفتگوی تمدنها با جامعه جهان اول و مجهز به تکنولوژی بمب هَکتِه ای انجام دهيم.ما حصل اين گفتگو در ذيل درج شده است:- دماغ پهن : ضمن خير مقدمه خدمت همگی، اگه موافق باشيد بريم سراغ اصول مطلب.- دماغ دراز : جناب آقای هکر محترم ! ما امروز جمع شديم که شما رو گفتگوی تمدنها بکنيم.- جناب هکر : من با شما دو تا رو سياه جهنمی حرفی ندارم.- دماغ پهن : خوب اگه مايل نيستيد، حرف نزنيد و فقط گفتگوی تمدنها بشيد.(هکر سرش رو جوری تکون ميده که يعنی نفهميدم چی گفتی ولی ادامه بده)- دماغ دراز : خوب جناب هکر ! شما لطف کنيد بفرمائيد نظريات مدنی شما چيه و چه نوع نافرمانی مدنی رو عليه جامعه بشری نواربهداشتی در نظر گرفته ايد؟- جناب هکر : پس از مشاهده رفتارهای ضد ارزشی شما، من به عنوان مسئول گسترش ادب و عفت اجتماعی وظيفه خود ميبينم وبلاگ شما را هک کنم.- دماغ دراز (در گوش دماغ پهن): چی ميگه اين؟- دماغ پهن (در گوش دماغ دراز): فکر کنم داره در مورد عفت جنده حرف ميزنه. به گمونم فاميليش اجتماعی باشه!- دماغ دراز : جناب هکر ! بنده کاملاْ متوجه منظور شما هستم، اما حالا نميشه در چارچوب گفتگوی تمدنها يه کاريش کنين که جامعه نوار بهداشتی رسالت فرهنگيش رو ادامه بده؟- جناب هکر : نه... شما دو نفر جهنمی عفت عمومی رو زير سؤال برديد و جای شما در دنيای اينترنت نيست.- دماغ پهن (در گوش دماغ دراز): کس کش! تو به من گفتی که عفت رو فقط يه راه کردی و ولش کردی !؟ پس چرا اين ميگه برديش زير سؤال؟- دماغ دراز : جناب هکر ! به خدا ما عفت رو جايی نبرديم. اصلاْ اگه باور نميکنی بريم از خودش بپرس. راستيتش ما هم بدمون نمياد بازم ببينيمش. شما هم مهمون ما باشين. چطوره؟- جناب هکر : وااای ی ی...شما دو تا احمق من رو ديوونه کرديد. بر شما باد عذاب اليم!- دماغ پهن (در گوش دماغ دراز): بابا اين گفتگو تمدنها چقدر سخته. آخه باد چه ربطی به آبِ هليم داره؟- دماغ دراز (در گوش دماغ پهن): نميدونم ! وايسا بپرسم.- دماغ دراز : ببخشيد جناب هکر ! ميشه در چارچوب يک جامعه مدنی ارتباط باد رو با آبِ هليم تشريح کنيد؟- جناب هکر : وااای ی ی...ديگه دارم ديوونه ميشم. دست از سرم بر دارين... نميکنم... هک نميکنم... ولم کنيد زبون نفهما...- دماغ دراز : ضمن تشکر از شرکتتان در گفتگوی تمدنهای ما، جناب هکر! بسيار خوشحاليم که به نتايجی راهبردی و رضايت بخش دست يافتيم.- دماغ پهن : من هم به نوبت خودم خيلی متشکر از دستتون درد نکنه هستم. آمين
درد دلی با ملت بیکار*مورد اول: عرضم به درز شما عزيزان که ما از همون يه ماه پيش که اين پاتق کس شعری رو راه انداختيم، هی کس و کونمون رو ماليديم سر خايه اين مديران پرشين بلاگ که: الو... جون مادرت ما رو بفرستين تو اين ليست کاربراتون. اما آقايون ما رو به پشم کيرشون هم حساب نکردن که نکردن.تازه بعد از دو هفته فهميديم که ای بابا، ما تا حالا داشتيم کير اشتباهی ساک می زدیم!! نگو اين مديرای کون گشاد، رتق و فتق کارای اهالی وبلاگ رو دادن دست يه کس خلای ديگه، از خودشون کون گشادتر. سر اين قضيه و سيستم تخمی پرشين بلاگ، ديگه داشت بدجور بهمون فشار ميومد و قرار شد قبل از اينکه اين فشار، سيستم راست روده ما رو به گه بکشه، شورتمون رو بکشيم بالا و بريم يه جا ديگه فرو کنيم، که ديديم ای دل غافل، يهو افتاديم تو ليست کاربرای پرشين بلاگ، خلاصه فعلاْ ما رو شب عيدی نمک گير کردن اينا(توجه: این مطلب مال کلی وقت پیشه. الان که دیگه از پرشین بلاگ کشیدیم بیرون).*مورد دوم: ببينم...! شماها نظری، انتقادی، پيشنهادی، چيزی ندارين؟ هوی، با توهم، کون گشاد. ما از همون اول گفتيم هروقت ببينيم ملت حال نميکنن، ما هم سه سوت کس و کونمون رو تخته ميکنيم می ريم سراغ همون شغل شريف علافی. لااقل برامون بنويسين ببينيم تا حالا چه گهی خورديم و به نظر شما چه تيريپ برينيم بهتره. ما تو بعضی از اين وبلاگها که ميريم، ۲۲ تا بازديدکننده داره، ۱۲۲ نفرشون نظر ميدن. پس من بعد لطفاْ يخده به کونتون فشار بيارين و نظر برينيد.
**بـا تشـکر**روابط عمومینواربهداشتي
ویژه برنامه نوروزی رادیو*ساعت ۹ صبح:- مجری: هِه هِه هِه. بله. حالا در اين قسمت برنامه، همکاران ما در اتاق فرمان قطعه شعری به من داده اند تا برای شما بخوانم:موزيک: ديلينگ دلنگ دولونگ دارارارام!نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد .......... عالم پير دگرباره جوان خواهد شد*ساعت ۳۰/۹ صبح:- مجری: هِه هِه هِه. بله. از اتاق فرمان اشاره ميکنند که گويا ارتباط ما با همکار گزارشگرمان در سطح شهر برقرار شده است. گوش جان ميسپاريم به گزارش ايشان.- همکار گزارشگر: شيف.ف.ف... سلام همکار شيف.ف.ف... کاش شما هم خارج از شيف.ف.ف... تشريف داشتيد و از اين هوای شيف.ف.ف... استفاده ميکرديد. به قول مولانا:نفس بادصباشيف.ف.ف... خواهدشد..........عالمِ شيف.ف.ف... دگرباره جوان خواهدشد*ساعت ۱۰ صبح:- مجری: هِه هِه هِه. بله.دوستانمان سرودی برای اين ساعت شما عزيزان در نظر گرفته اند که تقديم شما عزيزان ميکنيم. عنوان سرود هست: «مشک فشان» با هم ميشنويم:موسيقی: دينگ ديرينگ رام دارارارام ديريريم ريم...!نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد .......... عالم پير دگرباره جوان خواهد شد*ساعت ۳۰/۱۰ صبح:- مجری: هِه هِه هِه. بله. يکبار ديگر ارتباطمان با همکار گزارشگرمان برقرار شده است.- همکار گزارشگر: شيف.ف.ف... بله. يک هموطن عزيز پای واحد سيار آمده اندتا يک خاطره بهاري برای شنوندگان عزيز تعريف کنند... بفرمائيد.- هموطن عزيز: نوکرتم داداش. اگه يوخده رخصت بدی، يه دو بيتی هست که اصغر وُلوو پشت کاميونش واس اهل دل نوشته که بيتره تو اين موضوعات بخونمش.مَشکِ نَفَس باد افشان ميشود .......... صبا که پير بود يه عالمه جوان ميشود!!!!!!!*ساعت ۱۱ صبح:- گوينده اخبار: به گزارش سازمان هواشناسی، يک توده پر فشار از غرب به شرق در حال حرکت است که پيش بينی ميکنيم تا بيست و چهار ساعت آينده:نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد .......... عالم پير دگرباره جوان خواهد شد*** نتيجه گيری فرهنگی:اين شعرای حشری ما اگه جای اينکه هی کس و کون ساقی رو اين وَر اون وَر کُنن، چهار تا کس شعر بهاری ميگفتن، اون وقت ديگه اينا هر روز از اول صبح رو اعصاب ما پاتيناژ بازی نميکردن.
دو نکته کاملاً جدیدر اين مورد که کس شعر به چه معنايی است و با چه راهبردهايی بايد به بررسی آن نشست اختلاف نظر وجود دارد. گروهی يک عقيده دارند و گروهی ديگر، درست با اختلاف ۳۶۰ درجه نسبت به گروه اول طور ديگری فکر ميکنند.اما گروه سومی هم هستند که بر اساس نظريه آنها کس شعر سه دوره مشخص را طی کرده است: دوره اول که از ما قبل تاريخ شروع ميشود، دوره دوم که از آخر دوران اول شروع ميشود و به دوران سوم که ميرسدختم ميگردد، و دوران سوم که از اول خودش شروع ميشود و هنوز ادامه دارد.بعد از اين مقدمه ذکر دو نکته را لازم ميبينم:۱- به ياد داشته باشيد که وقتی ميخواهيد يک سايت رو لينک کنيد لازم نيست همه مطالبش رو عيناْ کپی کنين تو سايتتون، بلکه لينک يه معامله کوچولو است که اگه ملت بزنن تو سرش ميتونن بيان اينجا و همون مطالب رو بخونن. پس از دوستانی که ما ازشون تقاضای لينک ميکنيم خواهش ميکنيم که زياد زحمت نکشن، کم زحمت بکشن.۲- خدمت کسانی که موقع نظر خواهی ما رو با لفظ جيگر،عزيزم، بيا بکنمت و ... مورد عنايت قرار ميدن و ما برای حفظ عفتمون مجبوريم اونا رو پاک کنيم، از همين تريبون اعلام ميکنم بر خلاف اسم وبلاگ، هم بنده و هم دماق دراز کير هستيم و از کس خبری نيست و اينجا هم خانه عفاف نيست. پس خواهشاْ جای اينکه درباره سولاخ ما نظر بدين در مورد مطالب نظر بدين.
*بـا تشـکر*روابط عمومی نواربهداشتی
گزارش مستقیم فوتبالخدمت تمامي شما بينندگان عزيز برنامه در و پنجره ای به قلمرو ورزش سلام عرض ميكنيم، ميريم كه داشته باشيم پخش مستقيم فوتبال، بين تيمهاي ملي ايران و كره جنوبي رو، در گيرنده هاي سياه و سفيد تيم كره از چپ به راست و در گيرنده هاي رنگي تيم ايران از راست به چپ ميزنه.بيخودي تلويزيون تون رو انگولك نكنيد، آن گل و منگولي كه نصف صفحه تلويزيون رو گرفته، يك آرم است كه ما چسبانده ايم روي آرم ماهواره كه پيدا نباشه.تيم ايران با سيستم سه، پنج، دو، دويست و چهار، سه صفر يك و دو، شماره روابط عمومي صدا و سيماست كه تماس بگيريد و از من تعريف كنيد.همانطور كه قبلاً خدمتتان عرض كرده داشته ايم اين مطلب رو، فوتبال ايران هرچند در رده دهم آسيا از لحاظ رده بندي ايستاده ولي ما همچنان حرف اول رو را در فوتبال آسيا مي زنيم. در اين رهگذر اجازه بدهيد، گل، گل، گل اول كره وارد دروازه ما ميشه ولي هيچ چيز از ارزشهاي فوتبال ما كم نميشه.حالا به نظر من ما بايد گل بزنيم، تيمي برنده است كه اول نبازه بعد مساوي نكنه و بعد بازي رو گل زده داشته باشه و ما مي تونيم. حالا گل، گل، گل. گفتم بچه هاي ما مي تونن ولي ناداوري باعث ميشه تلويزيون بنويسه كره 2، ايران صفر.در كنار من كارشناس برجسته فوتبال، آقاي اسكول منش را قرار داده اند كه من از ايشون خواهش ميكنم بفرمائيدكلاً ما چه كار كنيم تا در اين رهگذر بازيها رو برده تر از اينجا كه هست داشته باشيم.اسكول منش : بله…گزارشگر : با تشكر از شما و توضيحاتتون و با توجه به كمبود وقت، خيلي سريع اسامي همكارانم، اقوام و بستگان و كليه دوستان و آشنايان كه حضورشان باعث تسلي خاطر بازماندگان است را عرض ميكنم و با همگي شما خداحافظي ميكنم. با اين توضيح كه كره ايها يكبار ديگر بازي رو گل زده دارند و ميريم كه داشته باشيم كره 3، ايران صفر.
مسابقه بزرگ نوار بهداشتیكانون فرهنگي كس شعرسازان با هدف گسترش فرهنگ ناب كس شعر و بالا بردن سطح سواد عمومي مردم و به منظور مقابله با تهاجم فرهنگي و امپرياليسم خبري برگزار ميكند:جوايز مسابقه:1)سفر دور دنيا در هشتاد روز ………… 100 دور2)كير (براي برندگان مونث)………… 100 اصله3)كس (براي برندگان مذكر)………… 100 حلقهسوالات:1-در ورزش فوتبال توپ با كدام عضو بدن شوت مي شود ؟الف-پا [] ب-عدسي چشم [] ج-حلزون گوش [] د-روده باريك []2-همبازي يوهان كرايف در تيم ملي هلند: "… رپ"الف-آدم كش [] ب-جاني [] ج-قاتل [] د-خفاش شب []3-نام فوتباليست ايتاليايي:الف-ميل لنگه [] ب-پيستونه [] ج-واشر سر سيلندره [] د-موتور 1800 []4-نام فوتباليست سابق انگليسي: "… كالينز"الف-زاپاس [] ب-آچار چرخ [] ج-جك [] د-لاستيك []5-نام مربي سابق تيم ملي قطر: "… بونفرر"الف-جو [] ب-گندم [] ج-برنج دم سياه [] د-ذرت اصلاح شده []6-نام تنيس باز آمريكايي: "… سمپراس"الف-بشكه [] ب-تانكر [] ج-دبه [] د-پيت []7-نام دروازه بان استراليايي:"… بوسنيچ"الف-ريال [] ب-دلار [] ج-مارك [] د-كوپن باطله []8-نام سياستمدار سابق فرانسه: "مارشال دو … "الف-آفسايد [] ب-كرنر [] ج-پنالتي [] د-گل []9-نام بازيكن نيجريه اي : "سامسون … "الف-قرمزقرمز [] ب-خردلي خردلي [] ج-سياسيا [] د-سبز سبز []10-كدام جمله زير صحيح است:الف-هر سه مورد فوق صحيح است [] ب-نخير.. هيچكدام صحيح نيست []ج-الف و ب صحيح است [] د-گزينه دال صحيح است []
انتخابات-آقاي دماغ پهن ، به نظر بنده شما براي اين كار از بقيه افراد مناسبتريد.-من با نظر عباس آقا در اين مورد كاملاً موافقم ايشان از هر جهت مناسب اين كار هستند.-بنده نيز كاملاً موافقم اين كار نياز به يك فرد تحصيل كرده دارد.-با اين فرمايشات شما، من يك نظر كه به جناب مهندس انداختم، ايشان حتي از نظر سر و وضع و لباس پوشيدنشان هم براي احراز اين پست از بقيه مناسبترند.-اين كار نياز به يك فرد با نيروي جواني دارد..!-همچنين با كمال..!-والبته با جمال ..!-من مهندس دماغ پهن را براي اين كار كانديد ميكنم.-من هم موافقم، ايشان انگار براي اين كار ساخته شده.-من هم از طرف سازمان زنان، از كانديداتوري ايشان حمايت ميكنم.-من هم موافقم..-ما با انتخاب ايشان به تكنوكراسي احترام گذاشته ايم.-(همه بلند شده، شعار مي دهند)رأي ما، مهندس ما!-آقايون رأي مي گيريم ..-... به اتفاق آرا تصويب شد. آقاي مهندس دماغ پهن انتخاب شدند.(سوت و كف به همراه پخش نقل و شيريني)اينگونه بود كه از اون شب قرار شد تا پايان سال آشغالها را هر شب از كنار درب خانه هاي مجتمع، جمع كرده، بگذارم كنار درب.
تاریخچه پیدایش پدیده اتوزدنجعفر قلي مردي بود سختكوش و ديرجوش ، روزي به ناگاه كاسه وي لبريز شد و ديگ او بجوشيد، پس به گاري جست و عزم آنجا كرد كه خود نيز ندانست. همچنان طي طريق ميكرد تا آنكه به باكره اي رسيد كز رويتش سنگ ز جاي خود ميجنبيد چه رسد به كير جعفر قلي. پس جعفر قلي را حشريت بر بشريت فائق آمد و گاري بياستانيد و توقف همي كرد.باكره پرسيد: مرادت چيست؟بگفتا: همانا "اتو" است و لا غير.گفت: "اتو" كدام باشد از اين كائنات؟بگفتا: يعني تو راست بر گاري شدن و من در ركابت بودن تا مقصد. پس مرا بازگو كه بدانم تو را مقصد چيست و مقصود كدام است؟گفت: همانا من در پي ذكوري باشم همه سرشار از مردانگي كه برايم درهاي نيكبختي را بگشايد و مرغ سعادت را صيد من گرداند. و تو اي جعفر قلي چه گوئي در فرا چنگ آوردن مرغ سعادت؟بگفتا: مرغي است زيرك و هيچ صياد به تنهائي آن را گرفت نتواند پس دو كس بايد، تا يكي بر او دانه بيافكند و "بيوه-بيوه" كند و آن دويمي از پس پشت مرغ حمله آورد و خفت گير كند و در قفس چپاند و بدين سان باشد درهاي نيكبختي را گشودن و گفت مرغ سعادت در جائي باشد نامش "مكان" بنهاده اند.پس هر دو بر اين موافقت كردند و روي در راه "مكان" نهادند.چو رسيدند جعفر قلي گفتش حال وقت اجابت عهد است و الوعده وفا. پس تنبان خويش بركشيد به آني و گفت هم اين باشد مرغ سعادت و من آن را صيد كرده ام و هم اكنون چنان در قفسش چپانم كز گشودن درهاي نيكبختي، ارض را گاز گيري و فريادت عرش را بلرزاند.و چنين كرد و كرد و كرد.
به دنبال همسرپسر 23 ساله اي هستم تحصيلكرده با مشخصات ظاهري : قد 170 سانتيمتر و وزن 75 كيلو، چشمهاي قهوه اي و موهاي مشكي. تمايل دارم با يك دختر خانم 20 ساله ازدواج كنم كه يك تراكتور داشته باشد.از آن خانم 20 ساله اي كه يك تراكتور دارد و حاضر است به ازدواج با من است خواهش مي كنم هر چه سريعتر عكس تراكتور خود را براي من ارسال كند.
به دلم افتاده که میآید*شنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، همين امروز هم مي آيد ، من چقدر خوشحالم، و در انتظار قدومش لحظات را مي شمارم، و سر انگشتانم را به نشانه شوق با نيش دندان مي فشارم و ميخندم.*يكشنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، اگر امروز نشه ، فردا مي آيد ،من او را در ذهن خود تجسم مي كنم، و چه زيبا و چه رمانتيك. *دوشنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، به دور دستها خيره ميشوم ،و در انتظارش همانطور كه مورد نظر اوست صبر پيشه مي كنم .*سه شنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، يك بار ديگربه وعده گاه مي روم شايد كه بيايد، همه چيز آماده است ولي او نمي آيد، ته دلم كسي زمزمه مي كند: بي خيال! آن سفر كرده صد قافله دل همره اوست، .. چرا نيامد؟*چهارشنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، امروز نشه، فردا، پس فردا، پسان فردا، دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره، و من دل نگران به روزها فكر مي كنم كه تند تند از پي هم مي روند، و من به انتظار تشريف فرمايي اش دست روي دست گذاشته ام و به فرداهاي زيبا فكر مي كنم.*پنج شنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، و حتماً مي آيد، ولي دلم به شور افتاده ، اگر نيايد .. من بد به دلم راه نمي دهم.*جمعه : يك بار ديگر براي آخرين تلاش به توالت مي روم، اي دريغ كه او نيامد، و دو صد افسوس كه من يبوست دارم.
گزارش یک حرکت خودجوشطي گزارش واصله به خبرگزاري نواربهداشتي مبني بر اينكه تعداد زيادي از مردم شهيدپرور به يك تجمع بزرگ مردمي و خودجوش اقدام كرده اند ؛ ما نيز در يك اقدام ضربتي خبرنگار فوق حرفه اي نوار بهداشتي رو به محل اعزام كرديم.-مشاهدات عيني خبرنگار ما:مقداري از مردم مقابل يك ساختمان مسكوني تجمع شده اند و همگي به سمت بالا خيره شده اند.هيچ شكي نيست كه اقدام بعدي بن لادن همينجا رخ خواهد افتاد. پس من هم مثل بقيه منتظر ميشم.ده دقيقه بعد : كماكان به خيل عظيم جمعيت مشتاق كه آماده اند بيلاخ قدرتمند خود را با فرياد حماسه ساز "بياه " به تروريست جهاني نشان دهند ؛ افزوده مي شود.يك ربع بعد : فكر مي كنم پرواز مورد نظر بن لادن تأخير داشته و از آنجا كه كم كم احساس بروز آرتروز گردن در بنده ايجاد شده ؛ بهتره برم صحبتي با مردم غيور داشته باشم.***س: آقا به نظر شما پس هواپيماي بن لادن كجاي اين ساختمان بر خورد ميكنه؟ج: بن لادن كدومه ؟ اينجا قراره يه سفينه از مريخ بياد.باور نميكني از اينا بپرس.***س: ببخشيد آقا شما فكر ميكنيد اين سفينه هم به سرنوشت سفينه كلمبيا دچار شده؟ج: برادر! ما همگي اينجا سر بر آسمان برده ايم تا از خداي تبارك و تعالي به واسطه نائب بر حق امام عصر ، باران رحمت بيكران بر ما روزافزون شود. آمين!***س: خواهر ببخشيد! شما از كِي احساس نياز به درگاه ابديت شدين؟ج: برو بابا ! من فكر كنم اين افشين فشفشه قراره مث چارشنبه سوري پارسال بانداي سيستمش رو بياره دم پنجره تا يه تريپ دنسينگ بريم.جون تو قِر تو كمرم گنديده بس كه اين لامصب رو تكونش ندادم.***س: آقا ببخشيد! شما هم قراره همگام با تهاجم فرهنگي به حركات موزون بپردازي؟ج: نه داش! ما اين كاراي بي حيثيتي تو مرام مون نيست. اگرم الان اينجام واس اينه به گمونم اصغر سگ دست قراره كفتراي كاكل به سرشو پَر بده. كوچيكت هم واستاده يه حالي بكنه. خرفهم شد؟***كشف حقيقت توسط خبرنگار فوق حرفه اي نوار بهداشتي:س: اِ.. آقا شما چرا دارين اين تجمع پرشكوه رو ترك مي كنين؟ج: راستيتش من داشتم از اينجا رد ميشدم كه يهو خون دماغ شدم.يه دستمال چپوندم تو سولاخ دماغم و سرم رو گرفتم بالا الانم خونش بند اومده ، ميخوام برم. اينا رو هم نميدونم واسه چي دور و بر من جمع شدن.
ورود به تکنولوژیدست اين دماغ دراز درد نكنه كه زحمت طراحي ريدن اين صفحه رو كشيد .الحق خوب ريدني كرده به طراحي اين صفحه . آخه راستيتش من بر عكس دماغ دراز از اين كاراي تكنولوژيك اصلاً سر در نميارم. من تا همين چند وقت پيش فقط مي دونستم كه كامپيوتر اونيه كه ديسكت توش فرو ميكنن تا عكس سوپر نشون بده .تا بالاخره بعد از اينكه كلي كون خودمو پاره كردم فهميدم يه آدم كس خلي ورداشته همه كامپيوتراي دنيا رو سيم كشي كرده اسمشو گذاشته اينترنت. حالا من چي جوري به اين كشف عظيم نائل شدم ، ماجرا داره :ما بيخبر از دنيا سر كوچه مدرسه دخترونه واستاده بوديم و زنجير ميچرخونديمو سوت ميزديم و تيكه هاي با مزه مون رو پرت ميكرديم ، ولي دريغ از يه نفر كه به ما پا بده .يه اكيپ ديگه هم اون سر كوچه بودن كه كلي سرشون شلوغ بود و خوباشو داشتن سوا ميكردن.كيرمون راست شد ببينيم اونا چه هنري دارن كه ما نداريم و چي ميگن كه ما نميگيم. گوشمون رو تيز كرديم ديديم يه چيزائي شبيه دات كام و آنلاين و اين كس شعرا بلغور ميكنن. مثلاً يكيشون گفت : اين همونيه كه تو ياهو دات كام گير آوردم . ما هم اين دو مثقال اَن كه جاي مغز تو كلمونه رو كار انداختيم تا حدس زديم اين دات كام يه چيزي تو مايه هاي آباد خودمون بايد باشه ، مثل حلبي آباد . لابد اين ياهو دات كام يعني ‘يا علي آباد’.يا مثلاً يكي ديگه گفت : ديشب سوژه آن لاين بود. اولش فكر كرديم كه لابد اين آن لاين يعني ‘پريود’! اينه كه فقط حواسمونو جمع كرديم ببينيم كيا آن لاينن كه ما دور و برشون نچرخيم. منتها يهو ديديم بعد از يكي دو ماه همه ملت از پير و جوون و زن و مرد آن لاين شدن . اينه كه خيلي ترسيديم كه نكنه زبونم لال يهو ما هم با يه من سيبيل آن لاين بشيم.اين بود كه اين دماغ دراز رو يه جاي خلوت خفتش رو گرقتم كه يالا اَخ كن ببينم اين جريانه آن لاين چه مرضيه كه همه دارن مبتلا ميشن ؟ اون بدبخت هم هر جوري بود تو مخ ما كرد كه طرف آن لاينه يعني گوشي دستشه.-يك تجربه :اينترنت مثل كير مي مونه ، چون وقتي شروع مي كني باهاش ور بري ديگه هيچ جور نمي توني جلو خودت رو بگيري واسه همينه كه ملت وقتي كاري ندارن از صبح تا شب مي شينن باهاش بازي ميكنن .(قسمتی از مطالب این یادداشت برگرفته از کس شعرآباد است)
یک کشف بزرگچند وقت پيش توی خونه تنها افتاده بودم و حوصلم اسیدی به گاه رفته بود. گفتم برم یه سری به اینترنت بزنم بلکه حوصلم باز شه. مسلماً اولین جایی که باید می رفتم سایتهای سوپر بود. اصلاً در قرآن آمده:"وَ ما اَنزلُ بکَ اَنترنتُ فیهِ سایتون سوبرون" که یعنی: ای انسان، بر تو اینترنت را به گونه ای آفریدیم که در آن سایتهای سوپر فراوان باشد (دقت کنید که در زبان تخمی عربی، حرف پ وجود ندارد و بجای لغت سوپر، لغت سوبر بر حضرت نازل شده).خلاصه بعد از یک ساعت دید زدن کسهای توپ و خالی کردن آب اضافی کمر،همینطور که هي از اينترنت ميرفتم اونترنت و از اونترنت ميرفتم اينترنت، يهو ديدم يه جايي تو مايه هاي امين آباد هستم و يه مشت كسخول تر از خودم منو محاصره كردن. خایهامُ خوب چسبیدم و يه خورده دقت كردم ، يه نيگاه اينور يه نيگاه اونور ، ديدم اي دل غافل اينجا پرشين بلاگه و اين كسخولاي در و ديوونه وبلاگ نويسهاي طنز هستن ، اينجا بود كه بدون اينكه چيزي بخوره تو سرم يه كشف بزرگ كردم:اينكه كس شعر گفتن كه ماليات نداره ، همه ميگن ما هم ميگيم. اين بود كه سر یه سوت با دماغ دراز تماس گرفتم و نشستيم یه جلسه هيأت ريديه تشكيل داديم و تمام جوانب کس و کون کار را بررسی کردیم.متن صورت جلسه:دماغ دراز : كسخول ما كه وقت نداريم كس شعر تفت بديم. دماغ پهن : تو هم كشف ما رو به تخمت گرفتيها ، كُس مفت، كاندوم مفت ،ما هم يه سيخي ميزنيم.دماغ دراز : آخه ملت كه اسكول نيستن كه بيان كس پرت هاي ما رو بخونن. دماغ پهن :اولاً آدم کس خل و بیکار مثل ما زیاد پیدا میشه. ثانیاً، ما رسالت فرهنگيمون رو انجام ميديم ، اگه ملت قدرشناس پسنديدند كه فبها ، اگرم .نپسنديدند به يه وجب پايين تر از ناف اوس عبدل. دماغ دراز : هاااااااا…. اينم ميشه.-نتيجه فرهنگي:اين بود كه مغز ما پريود شد و نوار بهداشتيمون رو براي آيندگان به يادگار گذاشتيم ، باشد كه مقبول بيافتد. -نتیجه علمی:و بدین ترتیب اولین نوار، از نوع بهداشتی اختراع شد.(دماغ دراز: تو بلاخره اکتشاف کردی یا اختراع؟؟دماغ پهن: اوسکول، اون یه چیز دیگه بود که اکتشاف کردم. این را اختراع کردم.دماغ دراز: هاااااااا.... اینم میشه.)پس من بعد ما ميرينيم و شما فقط سيفون بكشيد
مناجــات نامهالهی ! تو گرداننده سال و ماهی، خداوند عز و جاهی، به سوی ما هم کن یه نیم نگاهی، هر چه باشد بنده تو ئيم خواهی نخواهی،تو خود بر حشريت ما گواهی، برسان يه گوشت سفيد يا سياهی، مگر اين کير ما چه کرده گناهی، که نبايد کُس کند گاهگاهی؟!پروردگارا ! آفريننده کمبوزه و خيارا، تو خالقی کون و لاپا را، با لطف و کرم خود درياب ما را، که کس کردن شده بسی دشوارا، تازه اينها به کنارا، ما روز و شب جلق ميزنيم به جای شام و ناهارا، پس به داد ما برس که تنها توئی دادرس و غمگسارا.ای داننده راز ! ای آفريننده کيرهای دراز، سر و کار ما را به چند تا از اين کسهای ناز بينداز، تا که پاهايش کنم باز، چنان سخت بگايم که زمين را بگيرد گاز، اگر بندگانت با ما نميسازند باری تو با ما بساز.ای بر آورنده هر خواهش ! آشنايم کن با يک مرد کس کش، تا بهر کُس خايه هايش کنم مالش، شوم من برايش جا کش، از برای تنها يک دور آميزش.خدايا ! به در گاهت دخيل ميبنديم، از بس مانديم توی خانه داريم ميگنديم، خيال نکن مشکل پسنديم، به خدا به سوراخ دیواری هم قناعت مندیم! اگر حاجت ما بر آری عمری ارادتمنديم.ديد موسی يک دماغــی را بــه راه ---------- کاو همــی گفت: ای خــدا و ای الـــهکـــيــــر بــــرای گائـيـــدن داده ای ---------- نـــی بـــــرای شــــاشيــــدن داده ایوحــــی آمد سوی موســی از خـــدا ---------- کون ایـــن بنـــــده تا توانـــی بـــگاچون موسی اين عتاب از حق شنيـد ---------- در بيـــابـــان در پـــــی کونش دويدعاقبت دریـــافت او را و بـــــديــــد ---------- گفت: بر کش تنبان که دستور رسيدکون برای ريــــــدن، نی داده است ----------- بل بـــــرای گائيـــــدن داده اســــت******************** یه حالی به بروبچز ********************************نامه فرشاد ابراهیمی رو به خاتمی با عنوان: "حدیث ما، خاتمی و آن عینک فتو کرومیک" را از اخـــوان حتماً بخونید. مو به کون آدم سیخ میشه!! سه کافهم باز شد.به عمو حجت هم سر بزنین.Matrix رو هم یه سر بزنین. فیلم جدیدش رو هم ببینید که فتیر باحاله.مطلب آخر گایانه رو هم بخونین. (همه رو با کاندوم میکنن، ما رو با کیسه فریزر...)از تمام ملت تف بر کفی که بهشون قول لینکیدن دادیم، ولی تا این لحظه سرشون سولاخ شده، عمیقاً تا دسته عذر خواهی نموده و لطفاً ما را از بیلاخ خود محروم نفرمایید.
Sunday, May 11, 2003
طریقت خواهی از سعدی بیاموز(۲)منت کير را ... ... که کس کردنش موجب لذت است و به کون اندرش مزيد شهوت. هر که داردش در پی کردن است و هر که ندارد در پی دادنش.هر کير که فرو رود گذارنده زارت است و چون برون آيد مفرح ذات. پس هر گايش را دو کس بايد و هر کير را سولاخی واجب.** از کس و کون که بر آيد ---------- کز عهده دادن به در آيد **- حکايت :جوان مردی بود نيکو سيرت که چون کير خود راست همی بديد و شاشش کفيدن بياغازيد، مادر را همی بگفتی که ای ننه! من زن ميخوام. ننه بگفتش مرا سننه. رو و خود بيابش که طريق نيکو اين باشد و جوينده، گاينده است.برفت و در پی مقصود زيباروئي را بيافت و دل از کف بداد. پس پيش برفتی و خواست خويش باز گفتی که ای ماهرو! زنم ميشی؟ بپرسيد خانه از خويش داری؟ بگفتا آري. گفتا که ۲۵۰۰۰ درهم خواهم از برای هر نفرتان که پيش از گايش مأخوذ خواهم.چو بدانست که پای در ره به خطا بنهاده، دگر بار جستجو آغازيد و دگری يافت در نظرش پنجه آفتاب و خواست که دل بدست آوردش، پيش برفت و بگفت: ای خاتون ...که فريادش بر آمد که ای بی شرف مگه خودت خوار مادر نداری؟پس بدين فرياد، الگانز بيامد و ببردش و ۵۰۰۰ درهم بداد تا برهيد و ديگر زن نخواست، بلکه دختر ميخواست و هيچ نيافت ... -رحمة الله عليه-کير ميکنم به کونش که حال دهد ما را -------- دردش زياد گشته، جر داده ام لا پا رامکان نشستگانيم ای مرد کس کش برخيز -------- باشد که ما بگائيم تا دسته جنده ها راآسايش دو گيتی گائيدن دو چيز است -------- کون و کسش بگائيد، هر که پا داد شما را
طریقت خواهی از سعدی بیاموز(۱)منت كون را ... ... كه ريدنش موجب لذت است و كردنش مزيد قربت . چو قصد قربت كردی‌، آلت بردرب روزن بنهاده و چنان فشارش بايد كه از منظر ديده نا پديد آيد. چو بدين مقصود رسيدي ، خوش دمي بود ، پس مجاهدت در اياب و ذهابش نموده تا حاجت برآيد.پس هر گايش را ايٌاب و ذهابي است و هر ايٌاب و ذهاب را آه و اوهي واجب . بدينسان كه چو فرو رود آه برآيد و چو برون آيد اوه در سر آید.* * * * * از كير و كمر كه برآید . . . . . كز عهده آبش به در آيد * * * * *-حكايت:مردي بود لوطي كه هيچ طفل ازضربت حربت او نجستي واز زخم عمود او نرستي . چون درگذشت، پسري داشت صاحب جمال كه هرچه پدربه سالي كرده بود،اوبه روزي ميداد. سؤال كردند كه : چونست كه پدرت را رغبت به گرفتن بود و ترا به دادن است و او را ميل به زبر بود و ترا به زير؟پاسخ آمد : وام پدر ادا كنم و به عهدش وفا . پسر خلف آن باشد كه وام پدر گزارد و او را زير بار قرضي نگذارد.* * * * * مرد بايد كه در كشاكش دهر . . . . . سنگ زيرين آسيا باشد * * * * *
سوء تفاهم دخترانهلطفاْ اول به کونتون یه کم فشار بیارید و نوشته های کلفت رو یه دور بخونید، بعد دوباره از اول همش رو بخونید. با تشکر. روابط عمومی نوار بهداشتیروز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود. بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده! یه آه از ته دل کشید. بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره. بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود. بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!! آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد. بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست. دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی شلوارش. بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده بود شق کرده بود و میخواست ضایع نشه. اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود. بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره. سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت. بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود. بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه بوی آب منیش بود که با دو تا عشوه من آبش اومده بود!! بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود. بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود. بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده! بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد! بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش! (نکات مهم: ------------- ۱) چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!! ------------- ۲) آدم منگل هم دل داره!! )(سوال هوش هفته: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!)(اگه گفتین گلابی هم یه تیریپ اینجوری نوشته بود!!)( در ضمن قالب سازی ما رو هم تو وبلاگ دوشيزه-->خانم ببينيد)(اين وبلاگ رو هم شبانه بخونيد)
دانش گا آزادمايه دار زاده ای ديپلم همی بگرفتی و پيش پدر باز آمدی، پدر او را بپرسيد که: يا پسر! در ديپلم چه مايه معدل حاصل آورده ای؟- گفتا : يا دَدی! ۲۵/۳- گفت : بيل توانی زدن؟- گفتا : نی !- گفت : کوپن توانی فروختن؟- گفتا : نی، حتی کون هم نتوانم دادن! پس پدر همی انگشت به کون بماند و بسيار بگريست و بگفت : کسی چون تو را که هيچ کار نتوانی و ندانی جز خودکُسی(منظور جلق!!) و اُتو ، دخول دانشگاه آزاد ببايد و بس!فردا روزی پسر به نصيحت پدر در خانه ای دو اشکوبه و کلنگی داخل شدی و داستان باز گفتی و سپس بگفت: مرا هيچ از حساب و هندسه دانش نباشد و ليک مخ زدن خوب دانستی و پدر شهريه نقد بپرداختی.پس مرد، فارابی را به تخم چپ و بو علی را به تخم راست حواله کرد و پسر را در طب همی جا بداد. پسر هر سال شهريه نقد بپرداخت و چنان در طب سرآمد گشت که از مريدانش نقل است پس از کسب مدرک و آغاز طبابت، مرده را زنده ميکرد.(در بعضی نسخ اين جمله به اين صورت آمده: پس از کسب مدرک و آغاز طبابت، مرده و زنده را ميکرد!)يکبار در کنار دريا ميرفت. امّتی را بديد تمام مرده و کون به آسمان چرخانده. يکی از ايشان را گفت: ای مرده! زنده شو.مرده نافرمانی کرد. پس دست بر دامنش زد و گفتا: خواهش ميکنم زنده شو، و تا زنده نشوی نروم.به ناگاه آن مرده را روح در بدن بيامد و فرياد بر آورد:«کس کش! ميذاری آفتاب بگيريم يا پا شم دهنت رو بگام!»و همانا مقصود آن مرده آفتاب وجود شيخ بوده،لا شکُ و لا ترديد. -حفظه الله-
لطفاً به اعصاب خود مسلط باشید(۲)صحنه: ميدان انقلاب تهران. ساعت پنج بعدازظهر. گوسفند و آدم رو نميشه از هم تشخيص داد. - آقا ببخشيد.- فيلم، نوار، عکس، پاسور. فيلم، نوار، عکس، پاسور....- آقا با شمام. مگه کری؟- فيلم، نوار، عکس، پاسور...- هوی گوساله با توام!- جونم؟ چی می خوای؟ فيلم، نوار، عکس، پاسور...- هيچی، گم شدم داداش. - فيلم، نوار، عکس، پاسور...- ميخوام برم امام حسين. - امروز شهرداری گه زده به خيابون، انقلاب رو به امام حسين بستن. - خوب بستن که بستن! چرا حالا قسم ميخوری؟!- مگه مال بابات رو خوردم؟ ميتونيم ميخوريم.- تو که ميتونی بخوری، بيا اينم بخور (اشاره به مامله مبارک!)- بخواب بابا، گول هيکلت رو خوردی. - آره بی وجدان، گولم زد. بعد اون همه سال زندگی...- حالا خودشو ناراحت نکن. زن جماعت همينه.- آخه جنده برگشته بهم ميگه من با يه نيم بشکه که کون گندش رو از صبح تا شب ميذاره جلو اينترنت نمی تونم زندگی کنم. - حالا چرا نيم بشکه؟ - به خاطر قدّم میگه.- مگه قدت چقدره؟ - يک متر و پنجاه و سه سانتيمتر. - دور کمر؟- دو متر و شصت و پنج سانتيمتر.- عرض شونه؟- چهل سانتيمتر. - همين پارچه خوبه ديگه؟- آره همين سفيده خوبه. - ان شاالله که سفيد بخت شی. - خيلی ممنون. شما هم تشريف بياريد. - اگر سعادت داشته باشيم...- حالا خوب بگرد ببين نداری؟- وايسا... چرا يکی مونده، ولی تاريخ مصرفش گذشته. - مهم نيست. واسه مادر زنه ميخوام! مريض شده، خانم فرمودن شير بخر بيار. - خدا بد نده!- خدا بد نداده. خودم بد دادم. - ای بابا چرا؟ - آخه گفت سرت رو بده پايين، کونت رو بده بالا، منم هول کردم سرم رو دادم بالا کونم رو دادم پايين. اونم نامردی نکرد، کرد صاف تو ستون فقراتم. - ای بی شرف. چه جوری دلش اومد؟ - نميدونم، ولی فکر ميکنم با اتوبوس اومد، اين گدا پول جای تاکسی نميده! - چه کلاس پايين! - چيه؟ حالا چون تو کلاس پنجمی بايد کلاس اوليها رو مسخره کنی؟- برو کنار بذار باد بياد بابا! - مثلا نرم چی ميشه؟ - ميش باباته گوساله! چرا فحش ميدی؟- من فحش ميدم یا تو که اومدم يه آدرس بپرسم فيلممون کردی؟!- کی؟ من؟ من فيلمت کردم؟ من اگه ميخواستم تو رو فيلم، نوار، عکس، پاسور. فيلم، نوار، عکس، پاسور. فيلم ......
لطفاً به اعصاب خود مسلط باشید(۱)- الو سلام..ببخشيد...- آقا اشتباه گرفتيد- نه برادر شما اجازه بده سخن من منعقد بشه . من هنوز نگفتم ‘ب’ شما ميگي بفرمائيد گم شيد- اِ …تو از كجا فهميدي؟- از روزنامه پخش شد فهميدم. - اسمت تو روزنامه بود؟- آره - پس دانشگاه قبول شدي- آره . ولي اسمم رو به جاي غضنفر جهان پهلوان نوشتن رقيه پروانه دوست . چقدر كم سوادن. تو چي ؟ قبول شدي؟- بعله كه قبول شدم ، منتهي 6 دفعه اس كه دارم اسامي رو مي خونم ولي اسمم رو هنوز پيدا نكردم- راستي ساعت چنده ؟- قابل شما رو نداره- اختيار دارين- نه نداريم.تموم كرديم...- خدا رحمتتون كنه - قربان شما.. لطف دارين- بله داريم.. چند كيلو مي خواين؟- ای بابا. دل خوش سیری چند! دلم خیلی تنگه- خب جاشو با سوراخ كونت عوض كن ، گشاد شه- چي جوري؟- خب كاري نداره.. آب كه سر بالا بره قورباغه مرغ سحر ميخونه- حالا كيلو چند هست؟- چي ؟ مرغ سحر ؟- نه بابا، بليت كنسرت قورباغه هه- آخه مرد حسابي قوررباغه مگه پلنگه كه كنسرو داشته باشه!- داشته باشه يا نداشته باشه مهم نيست . جهيزیه رو كي آورده كي برده ؟ من خودشو مي خوام.- آخر نگفتي چنده ها- چي ؟ بليت كنسرت قورباغه هه؟- نه بابا، ساعتو ميگم- عرض كردم كه متری ۲۰۰۰ تومنه- چه خبره ؟ مگه قيطريه اس ؟- نه قطره اي نيست . آبياري بارانيه- هوا شناسي كه گفته بود آفتابيه- خب آفتابيش رو هم داريم منتها براي شما ذره بيني مناسبتره-برو بابا ديوونه...- مگه من چمه …پسر به اين گلي. - كجات گله ؟ فقط هيكلت مثل گلدون ميمونه. آخه ننه بابات با چي دلشونو خوش ميكنن- با شامپو گلرنگ- منو مسخره كردي ؟…يه كلام بگو شماره رو اشتباه گرفتي- من ميخواستم بگم شماره رو اشتباه گاز گرفتي. شما مهلت ندادين...تو رو خدا يه هفته مهلت بدين- نه نميشه همين فردا بايد تخليه كني و گرنه پاسبون مي آرم اسباب اثاثيه تون روميريزم تو كوچه. الانم ميخوام برم حرف خاصي نداري؟- نه فقط وقتي گوشي رو ميذاري ، اون درم پشت سرت ببند
در مذمّت جلقروزی جوانی بديدم پُکيده و زیر چشمش ز گودی گاییده و کمر به غايت خميده، چندان پشتش به دوتا گشته که سرش بر زمين ميسائيد و ماتحتش به اهل قزوین. پس مرا علت واجب آمد و پرسش که چونست:- هی!... بر زمين چه را ميجوئی و دوتائيت را سبب چيست؟- داستانی دارد که حوصله ات را به گاه دهد.- باز گو که شب دراز است و قلندر هم بیکار...- روزی شادان از رويش سبيل بر پشت لبان خويش ( که فی الواقع دو بيل و يک خاک انداز بيش نبود!) بر بام همی جست و خيز میکردمی که تنبان دختر همسايه را بديدم بر بند، گل گلی و به غايت شسته و پاکيزه، به ناگه دولم را چو سنگی يافتمی و دليل هيچ ندانستمی، پس بسيار بترسيدم. به چاره جوئی بر آمدم و جهد همی کردم در خواباندنش.چو موفقيت در معالجت حاصل آمد، به فراست دريافتم که علت مايعی بود که خروجش دول را مداوا ميگرداند و مرا خوشحال. پس هر بار که مرا اين بلا ميامد، بدين نسخت خويش مداوا کردمی با لذت.بعدها کاشف آمد که آنچه در تنبان دارمی نه فقط برای شاشيدن است و آن دگر نه شاش که منی نامندش و مرا کار، نه مداوی دول سنگی که جلق خوانندش.روزها بگذشت، تا روزی يکی مکتوب در گنجه يافتم درش همه عکس خوبرويان و نامش بوردا که مرا طلب جلق می آورد به آنی و نيکو سوژه ای بود بر سه وعده در هر يوم.در گذر زمان، تصاوير gif و فيلمهای سوپر مرا بسيار آبديده و البت آبرفته گردانيد، تا بدان وقت که دانستم کس را کجا بيابم و بگايم و نقد پرداخت نمايم. پس به روزی ميگائيدم و به ماهی ميجقيدم با يادش.کنون که بدين حالم بينی، مرا توان آن نباشد که آب در آبگاه نگاه دارم و منی مرا از شاش بيشتر نازل آيد و کمرم از قُمبلیّت بالاتر نیاید. هر روز اهل قزوین به پشتم صف بندند و کمر بر گایشم بندند و همگان به ریشم بخندند و مرا هیچ راه به فرار نباشد. - رحمة الله عليه -** يکی قطره آبی ز کيرم چکيــد ------- خجل شد چو پهنای دستمال بديد** بدو گفتم ای آب تو چیستی؟ ------- چرا هیچ مثل شـاشم نیـــستی؟؟** همی گفت باشم تو را آب منی ---- برون آیـمت هرگـهی جـلق زنــــی** همین حرفِ او داد من را فریب ------ بکرد دست و تف را به کیرم نصیب** چو اکنون کنم پایم از خانه در ------- کنند اهل قزوین درونم کُرَر (جمع کیر!!!)** و من را نباشد توان تـا شـوم ------- همی راست و از دستشان در روم